ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

90

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) رفتن آن را در بستر شنيدم و دانستم كه كشته آمد . ديگران نيز جملگى ضربتى زدند . و چون از خانهء او به زير آمدند همسرش آواز برداشت و اهل خانه نيز آواز كردند و مسلمانان در يكى از آبراههاى خيبر پنهان شدند و حارث پدر زينب با سه هزار نفر به طلب آنان رفت ، جملگى با چوبهاى آتش زده و افروخته ، ولى آنها را نيافت . آنان دو روز در نهانگاه خود بودند و چون خيبريان دست از جستجو بداشتند ، بيرون آمدند و خود را به مدينه رساندند و به حضور پيامبر آمدند و هر يكى از آنان مدعى قتل وى بودند . پيامبر ( ص ) فرمود : رويتان سپيد باد . گفتند : چهرهء تو نيز همواره سپيد باد . و خبر كار خود را گفتند . پيامبر ( ص ) شمشيرهاى ايشان را گرفته نگريست و چون بر دم شمشير عبد اللّه بن انيس اثر آكندگيهاى احشاء بود ، فرمود : اين او را كشته است . سريّة عبد اللّه بن رواحة به جانب اسير بن زارم پس آن گاه در ماه شوال از سال ششم هجرت رسول خدا ( ص ) ، عبد اللّه بن رواحه به اين سريّة گسيل شد . گويند ، چون ابو رافع سلّام بن ابو الحقيق كشته آمد يهوديان اسير بن زارم را به سركردگى خود برداشتند و او نيز به ميان غطفان و ديگر قبايل آمد و شد كرد تا آنان را از بهر جنگ با رسول خدا ( ص ) گرد هم آرد . و چون خبر به پيامبر ( ص ) رسيد ، عبد اللّه بن رواحه را در ماه رمضان ، مخفيانه با سه تن فرستاد تا از اهداف و اخبار او جويا شود و خبر آورد . او برفت و از براى پيامبر ( ص ) خبر آورد كه موضوع درست است . رسول خدا ( ص ) مردم را فراخواند و سى تن را برگزيد و عبد اللّه بن رواحه را به سردارى آنان بداشت و ايشان نزد اسير رفتند و گفتند آيا در امانيم كه بگوييم از براى چه آمده‌ايم ؟ گفت : آرى ، ولى من نيز بايد در امان باشم . گفتند : در امانى ، و ما آمده‌ايم و رسول خدا ما را فرستاده است تا توبه حضورش بيايى و بر جاى تو نيكى كرده تو را به عاملى خيبر بدارد . گويد : اسير به اين طمع با سى تن از يهوديان سواره بيرون آمد و با هر يكى از يهوديان يك مسلمان رديف بود . چون به قرقره ثبار [ 1 ] رسيدند اسير پشيمان گرديد . عبد اللّه بن انيس كه در اين سريّه بوده است مىگويد : اسير دست پيش كرد تا شمشير مرا بگيرد و من هشيار شدم و شتر خود را از او

--> [ 1 ] . جايى است در شش ميلى خيبر . ر ك : سمهودى ، وفاء الوفاء ، ج 2 ، ص 273 . - م .